|
توضیح: این نوشته رو از وبلاگ اندیشه انتخاب کردم...این پست هست که در تاریخ شنبه 11 تیر ماه سال 1384 نوشته بودمش.
سه روز گذشته (چهارشنبه، پنجشنبه،جمعه) رو با پشتکار زیاد آخرین کتاب "پائولو کوئلیو" به اسم "زهیر" رو خوندم...
370 صفحه بود کتابش و خوب جالبترین نکته در مورد این کتاب این بود که در ایران برای اولین بار در دنیا چاپ شد! حتی زودتر از نسخه اصلی اون!! دلیل اصلی هم بر میگرده به قانون "کپی رایت" که در ایران وجود نداره و با اینکه انتشارات کاروان ناشر رسمی کتابهای کوئلیو در ایران هست، هر کسی که کتاب رو ترجمه کرد میتونه چاپش بکنه! و خوب اون اتفاق جالبی که در ایران افتاد و کیمیاگر 2 رو به اسم کوئلیو چاپ کردن و هیچ منبعی هم نمیتونست شکایت بکنه!!
خلاصه این کتاب چون برای اولین بار در دنیا در ایران توسط انتشارات کاروان منتشر شده، ناشر دیگه ای حق چاپ کردنش رو نداره...صفحه دوم کتاب هم در این مورد اخطار شدیدی نوشته!
خلاصه اینکه یه جورایی اتفاقاتی که تو کشور ما میوفته در نوع خودش در دنیا بی نظیره و برای عده زیادی قابل درک و قابل باور نیست!!
**********
اما خوب در مورد خود کتاب...اسم کتاب ("زهیر") از نویسنده آرژانتینی "خورخه لوئیس بورخس" گرفته شده...توضیحی که قبل از شروع کتاب نوشته این هست:
"این نویسنده این اسم رو از کلمه عربی (ظاهر) گرفته به معنی بیش از حد تابناک، مرئی، حاضر، چیزی که نمی توان آن را نادیده گرفت. چیزی یا کسی که وقتی برای اولین بار با آن ارتباط پیدا می کنیم کم کم فکر ما را اشغال میکند، تا جایی که نمی توانیم به چیز دیگری فکر کنیم."
در متن کتاب یه جایی که شخصیت اصلی از یه کلیسا بازدید میکنه این مفهوم رو استفاده میکنه....در طول سالیان دراز دیوارها و ساختمان کلیسا تغییر کرده ولی اون مکان و محل اصلی عبادت همیشه مقدس و دست نخورده باقی مونده...چیزی که در مورد زهیر(که در کتاب در مورد همسر شخصیت اصلی که به صورت ناگهانی و مرموز! ترکش کرده استفاده شده) هم همینطور هست...قسمتی از فضای درون ذهن رو به خودش اختصاص داده....و در خیلی از اتفاقها به صورت ناخودآگاه به یادمون میاد....
شخصیت اصلی داستان یه نویسنده مشهور فرانسوی هست...هیج جای کتاب اشاره نشده ولی من خودم اینطور احساس کردم که شخصیت اصلی از خیلی جنبه ها شبیه به خود "پائولو کوئلیو" هست....
ماجرای داستان خیلی پیچیده ست....نمیشه راحت تعریفش کرد، باید حتما خودتون بخونینش ....موضوع اصلی کتاب در مورد (احساس خوشبختی، عشق(و در واقع زهیر)، آزادی و مفهوم آزادی، پیروی نکردن از اصول از پیش نوشته شده و تحمیل شده از طریق اجتماع) و مثل همه کتابهای کوئلیو که من خودندم جاهای مختلفش هم از نیروهای فوق العاده حرفهای زیادی گفته...
نسبت به نوشته های کوئلیو که خونده بودم به نظرم آخرین کتابش سطح نوشتش خیلی بالاتر بود...و خوب کاملتر هم بود...کتابهای قبلیش معمولا روی یک موضوع تمرکز داشت...این کتاب چند تا موضوع رو همزمان در موردش حرف زده بود...و خوب حجم کتابش هم بیشتر شده بود....
من خودم کتابش رو خیلی دوست داشتم.....و به نظرم کتاب خیلی خوبی بود....و به کسایی که نوشته های سطح بالا علاقه دارن، کاملا توصیه میکنم که بخونن....ولی از دید داستانِ کتاب برای خواننده هایی که داستانِ کتاب براشون پر اهمیت تر هست، داستان زیاد جذابی نبود و بعضی جاها ممکنه خستشون بکنه....ولی مفاهیم خیلی قوی و محکمی رو به نظر من داشت...
یه جورایی هم خیلی ربط پیدا میکرد به نوشته های قبلی "کوئلیو"..مثلا: کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم (برای مفهوم عشق) و ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد(پیروی نکردن از قانونهای اجتماعی و تا حدودی احساس خوشبختی) و کتاب بریدا یا خاطرات یک مغ یا کیمیاگر (برای مفهوم نیروهای درونی و عطیه و سنت های مختلف).
که خوب این مفهومها در کتاب زهیر کاملتر شدن....اگه اون کتاب ها رو خونده باشین به نظر من کتاب "زهیر" براتون جالبتر میشه....
در کل کتاب زهیر یه کتاب مدرن بود....با دغدغه های فکری که در دنیای مدرن خیلی شاهد اونها هستیم. |