در ابتدا لزوم بررسی زیبا شناسی را به صورت اجمالی مرور می کنیم. زیبایی شناسی، هنر را تجزیه و تحلیل می کند و کوشش می کند که به سوال هایی این چنین پاسخ بدهد : هنر چیست؟ چگونه آن را تشخیص می دهیم؟ چگونه درباره ی آن به داوری می نشینیم؟ کار هنری چه اهدافی دارد ؟
دلیل طرح چنین سوالهایی شاید بر این اساس باشد که دیگر حرفه ها در هدفشان شفاف هستند ولی هنر شفاف نیست. بنابراین اگر نتوانیم برای این سوالها جوابی پیدا کنیم که بتواند پرسش های ما را دربر گیرد، شاید نتوانیم بینش لازم برای این فعالیت بسیار پیچیده ی انسانی به دست آوریم. علاوه بر این، موضوعات عملی ی هم وجود دارند که لزوم پاسخ دادن به این پرسشها را بیشتر نمایان می کنند. به عنوان نمونه هر روز مجله ها، نمایش ها و نمایشگاه های هنری گسترش می یابند و درباره ی بعضی از این کوشش ها بدگمانی دست انداختن و ظاهرسازی های پوچ همراه است. اگر بپرسیم : آیا این واقعا هنر است؟ بسیاری از مواقع با جواب دندان شکنی روبرو می شویم : اگر نیست غیر از این را ثابت کن. و این جواب به این خاطر شنیده می شود که هنر و زیبایی شناسی نزد افراد گوناگون مفهوم های یکسان و مشخصی ندارند.
هنرمندان معمولا تا اندازه ای از زیبایی شناسی دوری می کنند و این دوری جستن به این علت است که احساس می کنند هنر بسیار گونه گون و متغیرتر از آن است که تابع قاعده ای باشد. هنرمندان حس می کنند تئوری ، راهبر عمل نیست اما در عین حال با فاصله ای مناسب از تئوری آن را دنبال می کنند و بر این عقیده هستند که تئوری بیش از آگاهی دادن و الهام بخشیدن محدود می کند.
و اما چرا یک مفهوم هنری را باید با فلسفه مورد بررسی و سنجش قرار دهیم. همانطوری که می دانیم تئوری باید به صورتی باشد که بیش از آن که نسخه پیچی کند ، شفاف سازی کند. شک نیست همان طور که برتراند راسل گفته است فلسفه گاهی به پرسش درباره ی آن چه که به طور جدی به آن شک نداریم می پردازد و تلاش می کند که اظهار نظرهایی قطعی درباره ی آن موضوع داشته باشد. بنابراین فلسفه به طوری که شاید مبهم و انتزاعی است سرسختانه به پیشروی ادامه می دهد تا به نقطه نظرهایی برسد که بعضی از جنبه های هنر را روشنی ببخشد.
از بین متفکرین روشنگر، ایده های اصلی تفکری که امروزه فلسفه هنر نامیده می شود را باید به افتخار دیوید هیوم (1776-1711) و امانوئل کانت (1804-1724) نامگذاری کرد. از آنجایی که کانت شاگرد فلسفی هیوم بوده است بین نظریات این دو شباهتهایی دیده می شود. پیشنهادهای به غایت پیچیده این دو نفر برای جمع آوری مباحث مختلف هنر در یک دکترین منسجم منبع مهمی برای مفاهیم و موضوعات مطرح شده برای این چالش در قرن ما بوده است. تلاشهای کانت در این مورد نهایتا به چاپ چند اثر مجزا منجر شد که مقوله زیبایی شناسی را به صورت کاملا دقیق و فلسفی مورد سنجش و تحلیل قرار داد و در واقع اولین فیلسوفی بود که لفظ زیبایی شناسی یا (Aesthetic) را به معنای مدرن آن در نوشته های خود به کار برد. بر این اساس می توان لزوم بررسی بیشتر اندیشه های کانت در مورد زیبایی شناسی را کاملا درک کرد. نظریه های کانت در زیباشناسی الهام بخش بسیاری از فیلسوفان بعد از او هستند.
نظریه کانت بر این استوار بوده است که آیا اصولا پاسخ های فاعل برتر وجود ما و یا حتی بخش غیر عقلانی وجود ما نسبت به کارهای هنری می تواند از منشائی سرچشمه گرفته باشند؟
در این مقاله سعی بر این می شود که دیدگاه زیبایی شناسی کانت به تفصیل بررسی شود.
کانت طبیعت فاعل گونه زیبایی شناسی را در مقاله ای تحت عنوان "نگاهی به احساس زیبایی و حس والا" در سال 1764 منتشر کرد. توجه کانت به مساله زیبایی شناسی با نوشتن رساله "سنجش قضاوت" در سال 1790 توسعه بیشتری پیدا کرد و در این رساله کانت تلاش کرد امکان و شرایط منطقی قضاوت بر پایه ذوق را بررسی کند. در اولین بخش مهم از رساله "سنجش قضاوت" کانت مطالبی را تحت عنوان "سنجش قضاوت بر پایه ذوق" نوشته است که در این بخش به ادعای موسسه Walsh ،مرجع رسمی تصحیح و چاپ آثار کانت، برای اولین بار زیبایی شناسی را بسیار نزدیک به معنای مدرن و امروزی آن به کار برده است. چاپ این مقاله نشان می دهد که کانت از رویکردی که در رساله "سنجش خرد ناب" درباره زیبایی شناسی داشته است راضی نبوده است. و این راضی نبودن با توجه به سیر فلسفی کانت در فاصله نگارش "سنجش خرد ناب" و "سنجش قضاوت" کاملا بدیهی به نظر می رسد. کانت پیش از چاپ رساله "سنجش قضاوت" و در کتاب بسیار مهم خود "سنجش خرد ناب"، در بررسی تفاوتهای عمده بین قضاوت بر اساس سلیقه، قضاوت بر اساس اخلاق و قضاوتهای علمی از کلمه زیبایی شناسی برای جهت دهی به حسیات عام (یا ترافرازنده) استفاده نکرده است، زیرا کانت بر این عقیده بود که قضاوت بر پایه احساس هرگز نمی تواند توسط قوانینی که از عقل محض ناشی می شوند جهت دهی شوند. و هدف اصلی کانت در نگارش کتاب "سنجش خرد ناب" بررسی کردن ویژگیهای خرد ناب یا عقل محض بود که به صورت طبیعی، زیبایی شناسی را شامل نمی شود.
کانت از اولین فیلسوفانی است که کارهای مهمی برای توسعه و مدون کردن نظریه زیبایی شناسی در یک سیستم فلسفی منسجم و یکپارچه انجام داده است.
در فصل "تحلیل زیبایی" در رساله "سنجش قضاوت" کانت ابراز داشته است که زیبایی مشخصه ای از کار هنری یا یک پدیده طبیعی نیست بلکه این زیبایی عاملی است که باعث هوشیاری بخش لذت درون می شود که سبب پرواز آزاد قویه تخیل و فهم می شود. اگرچه ممکن است به نظر برسد که ما برای دوست داشتن چیزی از دلایل منطقی استفاده می کنیم ولی این نوع قضاوت یک قضاوت بر پایه شناخت عقلی نیست. و به گفته خود کانت این شناخت ناشی از یک نتیجه گیری منطقی نیست بلکه ناشی از یک نتیجه گیری زیبایی شناسی است. این شناخت زیبایی شناسانه تا جاییکه به واکنش احساسی فاعل برمی گردد یک شناخت مبتنی بر فاعل است، به این مفهوم که واکنش فاعل نسبت به زیبایی بر پایه هیچ چیزی نیست مگر حس تحسین او نسبت به چیزی که در آن زیبایی را یافته است.
گاهی ممکن است به نظر ما برسد که این حس زیبایی شناسی از قوانین کلی جهان شمول تبعیت می کند در حالیکه از دیدگاه کانت توجه به این نکته بسیار مهم است که این جهان شمول بودن زیبایی سرچشمه گرفته از قوانین مشخص زیبایی نیست بلکه ناشی از وجود نوعی حس مشترک بین انسانهاست. کانت همچنین معتقد است که بسیاری از قضاوتهای بر پایه ذوق، ویژگیهای مشترکی با قضاوتهای بر پایه اخلاق دارند و به این ترتیب در بسیاری از اوقات حس زیبایی شناسی درگیر ویژگیهای یک قضاوت اخلاقی می شود.
در بخش دیگری از این رساله کانت در تحلیل ویژگیهای والا دو مشخصه ویژگیهای ریاضیاتی و ویژگیهای دینامیکی (یا مکانیکی) در زیبایی شناسی را مطرح می کند. مقصود کانت از ویژگیهای ریاضی و دینامیکی مشخصات شکل ظاهری از جنبه ای بود که با اصول منطقی منطبق می باشند، مانند اندازه، شکل، چگونگی قرار گرفتن اجزا و نوع حرکت. کانت عنوان می کند که وجود این ویژگی ها در زیبایی به معنای این نیست که این قوانین ریاضی یا دینامیکی علت زیبایی هستند بلکه به این علت است که نبود این دو باعث می شود که مجال کافی برای پرواز احساس به وجود نیاید. در واقع به عقیده کانت این قوانین ریاضی و دینامیکی تنها ابزارهایی در دست احساس هستند تا از آنها در بعضی از مواقع برای زیبایی شناسی استفاده بکند. به عنوان نمونه ای از این بحث، می توان مواردی از زیبایی های طبیعت را نام برد که هیچ گونه قانون ریاضی و دینامیکی ندارند بلکه بیشتر بدون شکل مشخص و بدون مرز هستند در حالیکه واقعا هم زیبا به نظر می رسند.
به صورت خلاصه می توان گفت که فلسفه جزمی تلاش کرده بود در زیبایی یک عنصر عینی بیابد. کانت احساس می کند که، خصوصا در این مورد، عنصر ذهن مقدم است. هیچ چیز زیبا یا والا نیست مگر اینکه احساس آن را چنین نشان دهد. ما زیبایی را به شی ء نسبت می دهیم که تفکر در آن لذت غیر سودجویانه ، یعنی لذت فارغ از همه تمایلات شخصی، به ما می دهد. و به این ترتیب است که از غروب آفتاب، یک تابلو نقاشی رافائل، یک بنای تاریخی، یک گل یا یک آواز، لذت زیباشناسانه می بریم نه لذت دیگر. ولی چرا پاره ای از اشیا یا تجربیات این لذت غیرسودجویانه را به ما می دهند؟ شاید به این علت که در آنها وحدتی از اجزا می یابیم که در یک کل هماهنگ به نحوی موفقیت آمیز نقش خود را ایفا می کنند. در مورد آنچه والاست از عظمت یا قدرتی که ما را تهدید نمی کند مسروریم. به این ترتیب، در آسمان و دریا احساس والایی می کنیم، ولی اگر آشفتگی آنها ما را به خطر اندازد، چنین احساسی حاصل نمی شود.
کانت در شکل گیری یک اثر هنری به عنوان یک امر مادی تاثیر اجتماع و ارزشهای اجتماعی را هم در نظر گرفته است. در مقاله ای با عنوان "ایده یک تاریخ جهانی" کانت هنر را "میوه غیر اجتماعی بودن" می نامد، به این مفهوم که در طول تاریخ بسیاری از هنرها در تضاد و خصومت با اجتماع و قوانین حاکم اجتماعی شکل گرفته است. بنابراین به عقیده کانت در زیبایی شناسی آثار هنری با وجود اینکه قوانین اجتماعی و اخلاقی تاثیر گذار هستند، در بسیاری از دورانهای تاریخ، هنر از اجتماع و قوانین اجتماعی و اخلاقی دوری جسته است. |