توضیح: این نوشته رو در این شماره از روزنامه شرق از بخش حکمت خوندم. به نظرم جالب بود برای این وبلاگم paste کردم.
سیاوش جمادی: شهرت و اعتمادی که مخاطب بر حسب شهرت به شخص مشهور دارد، چه بسا این فرصت را برای یک فیلمساز یا رمان نویس پرآوازه فراهم آورد که پس از خلق شاهکاری ده ها اثر متوسط یا بی مایه خلق کند که از سوخت آن شاهکار کسب مخاطب و اعتبار کنند، و چه بسا که در این میان منتقدان نیز فریب خورده اند. مگر می شود اثری از مارکز یا فلینی یا حتی شکسپیر بی مایه باشد یا برعکس مگر می شود از دهان یک بچه یا جوانی که هنوز دهانش بوی شیر می دهد حرفی حسابی صادر شود این پرسش ها مسبوق به این فرض است که اندیشه و هنر نیز می تواند از جامه نو و کهنه اش اعتبار کسب کند. این دیدگاه چندان فرقی با آن ندارد که نشان آدمیت را در لباس زیبا، حساب بانکی، قدر و مقام و غیرذلک بگیریم. این دیدگاه مجال می دهد تا دکان مرید و مرادی رونق گیرد و تفکر و هنر در صدای اقتدار قربانی شود. چرا چون تنها تفکر از تفکر و هنر از هنر می تواند دفاع کند. تنها تفکر از تفکر و هنر از هنر می تواند کسب اعتبار کند، تنها تفکر از تفکر و هنر از هنر می تواند انتقاد کند. اما این دفاع، این اعتبار و این انتقاد شرط امکانی دارد: جرات اندیشیدن.جرات اندیشیدن الزاما به انبار دانش، به بیان خوش و لفاظانه، به هنر منکوب کردن حریف از طریق انگ و ناسزاگویی و به ویژه به بانگ بلند و جنجال آفرینی و حتی به کثرت مشتری بستگی ندارد. با این همه، همه اینها در برهوت تفکر مجال بالیدن می گیرند. در فضای کنونی که واژه های کلی، کثیرالتفسیر و مصداق باخته سنت و مدرنیته در حالی که مدت ها از تعامل ناگزیر و ملموس این دو در جزئیات بالفعل و جاری می گذرد، محمل همایش ها و ویژه نامه ها و غیرذلک شده اند، این پرسش به ذهن متبادر می شود که چند تن از میدان داران این جبهه ها که صرفا در عالم خیال جدا شده و به جنگ افزار تقابل بدل گشته اند، جدا با جلوه های سنت در هنر و معماری و شعر و موسیقی یا با تفکرات بنیادی مدرنیته در آثار کسانی چون کانت و هگل آشنا هستند، یا چند اثر که بتواند به گرد پای آثاری که در غرب در قلمرو فلسفه و علوم انسانی نوشته شده به جامعه جهانی عرضه کرده اند کمترین نشان آشنایی جدی با این قلمروها باید به ما آموخته باشد که نامداران علم و فلسفه در غرب بسی به ندرت به پشتوانه آوازه و کثرت مشتری خود را از دفاع و تعلیل مبسوط نظریات خود بی نیاز دانسته اند.
|